هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
415
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
مىخواست براى ايشان نوشتهاى بنويسد كه پس از وى گمراه نشوند ، تصريح دارند و همه به روشنى مىگويند عمر بن خطاب بود كه جلو نگاشتن آن را گرفت و به اين كار بسنده نكرد بلكه گفت او هذيان مىگويد ، يعنى پيامبر بدون درك و فهم با شما سخن مىگويد . ( 1 ) ترديدى نيست نوشتهاى كه پيامبر مىخواست بنويسد جز تأكيدى بر آنچه بارها نسبت به آن تصريح نموده و از پيش در مورد جانشينى على ( ع ) آشكار نموده بود ، نبود . عمر بن خطاب نيز اين را فهميده بود . همچنانكه همهء حاضران در آن موقعيت آن را دريافتند . به همين جهت مانع نگاشتن آن شد و گفت او هذيان مىگويد . ( 2 ) در روايت ديگرى از آن به عبارتى تعبير كرده كه همين معنى را مىرساند . وى گفت : بيمارى بر او چيره شده ، و نتيجهء اين سخن آن است كه كردار و گفتار پيامبر در آن حال مانند كارهاى كودكان و ديوانگان و گفتار آنان است . اگر پيامبر در نزد اهل چنين سخنى چيزى هم مىنوشت با توجه به اينكه در حالتى غير طبيعى بود ، براى نوشتهاش ارزشى قائل نمىشدند . پيامبر دريافته بود كه ايشان همين سخن را ، و بيش از آن را خواهند گفت . از اينرو هنگامى كه دوباره در مورد نوشته از او پرسش كردند فرمود : آيا پس از آنچه كه گفتيد ؟ و از نوشتن روى گرداند ، و به اتفاق محدثان سه سفارش به ايشان فرمود ، ولى محدثان جز دو سفارش از سفارشهاى او را نگه نداشتند و به پندارشان سومين را فراموش كردند . ترديدى نيست كه سومين سفارش همان بود كه مىخواسته آن را بنويسد و اگر جز اين بود آن را نيز همچون دوتاى ديگر بازگو مىكردند . ( 3 ) در بيشتر رواياتى كه به بيمارى پيامبر پرداختهاند آمده است كه عبد الله بن عباس هرگاه آن روز را به ياد مىآورد دريغا مىگفت و تأسف مىخورد ، و گاه بخاطر از دست رفتن آن فرصت كه اگر انجام گرفته بود به تعبير او دو نفر دربارهء على با يكديگر اختلاف نمىكردند مىگريست .